نه اینها خواستنی بودن ، نه اونها
نشد باشن جواب پرسش ما
نوشتیم از رو مشقای پر از خون
نَشُستِش ، خط نزد مشقا و بارون
تو ساحل رو شنا غریقی بودیم
تو دریا پَر پَر رفیقی بودیم
شکایت پیش مجرمها می بردیم
از آیینه شکستیم ، سیلی خوردیم
حالا ما موندیم و تاریخی انسان
که وجدان مُرده تو روز و شباشون
سفر کرده به حسرت آرزوها
نمیشناسه صدا حتی صداشون
تو که سکوی موندن شد غرورت !!!
یا، آی اونکه دلیلت شد عبورت !!!
تو روزنامه نوشتن جُفتی مردید
هزارون دشنه از بیگانه خوردید
تا اینها باقیَن ، اونها نمیخوان
یه نقطه از ازل تا بعد فردان
نه تو آسوده می خوابی ، نه آدم !
هوا سنگینه و آدم شده خم
حالا ما موندیم و تاریخی انسان
که وجدان مُرده تو روز و شباشون
سفر کرده به حسرت آرزوها
نمیشناسه صدا حتی صداشون
حالا ما موندیم و تاریخی از خون
تو این خشکسالی و قحطی بارون
اساس دلخوشیهامون شده درد
فصول چار بخشیمون شده سرد
تبار بی تباری مونده از ما
تو رایانه،تلویزیون،رادیوها
کسی فکر تبر زخم غزل نیست
دلیل تلخی خواب عسل چیست ؟
عروسکها تو راهن از دوباره
تو راه بندون قتل هر ستاره
تب قدرتنمایی حرف روزه
رهایی گُر میگیره تا بسوزه !!!
حسام فریاد
http://hn20.blogfa.com
http://hn20.persianblog.ir
به ساعت ۱۱:۰۰ صبح
۰۱ آگوست سال دوهزار و هشت میلادی
تورنتو/غربت چهارم من
+ تراویده از حسام فریاد و دیگر کارورزان ترانه پیشرو در
Mon 4 Aug 2008 و ساعت
9:11 PM |