انسان به انسانی سرافراز است و دلخوش
ورنه که حیوان صدبرابر باوفاتر
سنجش میان مهر و اُنس است و خِرد هم
شاید جهان آدمی را نِی کند سر
این مایه انسان که بر دیده پدید است
آیا همان والایی بودست بر حیوان ؟!
در این زمانه جان شده ماشین مرگ و
حیوان شده سر سلسله بر مهر انسان
هر رنگ و هر گویش و هر جغرافیایی
شالوده هستی و هستن در جهان است
نه یک زدیگر کم نه آن یک بر دگر بیش
صلحی که باید باشد و نیست در میان است
دستان قدرت از پلیدی خیس وهم است
پینامه اش در خشم و مادام است و انگار
یک آن به اینسان بودنش کاری ندارد
روح شریر و بطن بی اندازه بیمار
یک باره شاید نسل ما از خواب غفلت
بر خیزد و خود را به حیوان دون شمارد
تاریخ جاری از پس هر قرن کهنه
شاید به یادش خون به دفتر ننگارد(۲)
حسام فریاد
به ساعت ۱:۱۵ دقیقه پس از نیمروز
۳۰ آپریل ۲۰۰۹ میلادی
من امروز در غربت چهارمم ۴ ساله شدم
و درغربت دومم سیزده ساله و تا ۴ ماه و
۸ روز دیگر در غربت نخستم ۱۴ ساله می شوم .
تورنتو ،هماره نگران انسانی انسان
