اگر هم که نمی بودی
درست به مثل خدا که نبود
و کسی گفت :
که اگر که نمی بود می آفریدمَش ـ
آفریده اَمت در شعرم !
و تو
از همین سپیده دمان ِ گنجشک
با من به گفت و گو درآمده ای
تا
آغاز شامگاهی که در پیش است
و کلاغ
بر درخت روبروی پنجره ام
قارقار
شب را به نوشتن از تو
با من آغاز می کند !
اگر که نمی بودی
به جست و جوی ات
جهان را به پوزار کفش می پیمودم ؛
خوشا که هستی .
http://bizavaal.blogfa.com
شهریار دادور ـ استکهلم
14 فوریه 2009
26 بهمن 87
