اما اگر بتوانم
هیچ هراسم نیست ـ زیرا
بد نام تر از من ِ آینده
که هنوز نیامده ام و در " اکنونم" پرسش است
که " چه " ام ،
به خوش نامی از غبار فرو نشسته ی تاریخ گذشتند
و به طرفة العینی
ردا پوشیدند و عصای دست شان
به معجزه تبدیل شد
تا برگزیده ی خدا شود
یکی به مار
یکی به شفاعت
و دیگری به سحر ِ کلام ؛
و فراموشی آن قدر زمزمه شد
تا هر جنایتی به نزول آیه ای از خدا
شریف شود !
اما اگر بتوانم
هیچ هراسم نیست
تا " سرزمین موعود " به یکباره
در خاک شود .
غربالِ تاریخ از پس ِ کردار می آید . . .
و می پرسم :
غربال به دست کجاست ؟
که ببیند
چه می گذرد
بر غزه ی امروز !
نمی خواهم
و نمی دانم
اما اگر بتوانم
هیچ هراسم نیست ـ
زیرا که آیه خود نزول می شود
از پس ِ کردار
و من نیز تطهیر می شوم
حتمأ !
شهریار دادور ـ استکهلم
15 ژانویه 2009
