سرخم نکن با سیلی زمانه
بدل نشو از اصل این ترانه
تقلبی ِ واژه هامو نفروش
حرفو نزن به ضرب تازیانه
رو پوست زخم شعر نمک نپاشون
با چوب قدرت ساقه ها و نشکون
از راه کج برگرد به راه دشوار
به زور رشوه یل نشو تو میدون
آدمیه آه و دمی
می بینی ! اینه روزگار
این مهمه چی بمونه
از تو و من یادگار
نگو که نسخه زمانه پوله
زمانه بی پوله که در افوله
قصه های مقواییت قشنگ نیست
وقتی که قهرمان توشون یه غوله
غولو می سازن که ماها نباشیم
تنها بمونیم ، تک به تک ،سواشیم
دستامونو از دست هم بدزدیم
اسیر یأس ِ تو شبانه ها شیم
آدمیه آه و دمی
می بینی! اینه روزگار
این مهمه چی بمونه
از تو و من به یادگار
بس نکنی یه روز می بینی دیوار
فرو می ریزه رو سرت چو آوار
جایی نمی مونه بری قائم شی
از دست باورای بر سر دار
اونجا دیگه پول سپر بلا نیست
دوره قدرت و خرافه هانیست
اونجا دیگه آدما یکدست میشن
خورشید باشه وقت شبانه ها نیست
٣:٣۶ دقیقه بامداد ٢٠٠٨/٠٧/١۴
حسام فریاد
.(روی کلامم به آنهاست که سکوت و بی خیالی را بر
حرف و یا /ناشُعار/ بَل ( انجام بیدار )سنجیده ،به جا
و باب روز می شمارند.).
شوربختانه همای سعادت به( ناکِی) و زمانی نازمان
بر شانه رنجدیدگان می نشیند .تاریخ (ناکِی )را هنوز
روزنامه های صبح دیار بند و زندان ننوشته اند .شاید
تا آنزمان دیگر همه شان لغو امتیاز شده باشند!
