اینهمه بی جوانگی
که از تو آب می خورد
بطن جوانه دلم
از تو جوانه می برد
اینهمه (من شکوفه )
یاس و یقین به خم شدن
از سر ما میگذرد
سایه ام از تو کم شدن
همین خودش به خواب من
حتی سفر نکرده بود
که با تو بی گم شوم
فکرم خطر نکرده بود
من از خودم به ضرب غم
دشنه کهنه می خورم
تو از تپانچه دلت
گلوله ای به شرط غم
ما از هجوم سایه ها
سیلی ناشمردگی
اینهمه خشم و حادثه
چرا حریر خانگی
همین خودش به خواب من
حتی سفر نکرده بود
که با تو بی گم شوم
فکرم خطر نکرده بود
بدن شک صدای من
تو را دوباره می شود
دوباره از گلوی عشق
ترانه چاره می شود
همیشه با نبوغ خود
به داد غنچه می رسد
دوره حذف دشنه و
مرگ تپانچه می رسد
۱۸/۰۴/۲۰۰۷ | به ساعت ۳:۰۰ پس از نیمروز
با افزودن ابیاتی چند پس از یک سال و
دو روز کم
روزی بدون شک بدان
زایش غنچه می رسد
نه غنچه ای بدین روال
به این روال نابلد
