با درود
چند سالیست که با دور بودن از صحنه ها ی اجرا و گروه های سیاسی(به عنوان
یک آوازخوان در پی تریبونی برای فریاد ترانه معترض و مستقل و خوش خیالانه)
با خودم به خانه تکانی روح و چالش مو بینانه کار نا مه هنری ام از دیروزتا کنون و
در تکاپو هستم ،که تمام و کمال از اساتید م سخن بگویم چه آنها که آموختند مرا
فنون و کاربرد آثار و یار همیشگیم ماندند، با افتادگی و مهر بی پایانشان و چه آن
دیگران که من حسام فریاد را تنها به همیانی از زر انگاشتند.درد دل از اینجا شروع
می شود که دوست و همکار م سراینده و خواننده رضا پرهیزکاری (بامداد)در
سالهای تلاش کمپانی به نام wave در بلژیک (کمپانی پخش و تولید آثار ترانه ای)
که در سالهای ۱۹۹۸-۲۰۰۱ فعال بود ،یکی از چهار خواننده این کمپانی بود که
به اصرار آقای تهیه کننده پس از سالها راضی شد که بخواند .در قالب آلبومی با
۶ اثر .در آن زمان تهیه کننده و آهنگساز بودند که با شاعران تماس می گرفتند و
حق و اجازه کتبی برای اجرا اثر را داد وستد می کردند.چندی پیش در facebook
با دوست و همکاری که آشنایی با ایشان پیش از این فقط در حد وبلاگشان و همچنین
یک سروده بود که بر پیکرش در آن آلبوم(عشق چاوش) آن سالها ،آقای پرهیزکاری
و براثر (آشنایی)آواز خوانده بودند ،همسخن نوشتاری شدیم . موسیقی و تنظیم این
کار از آقای محمد شمس بود .دومین آموزگارم در دیار غربت .از ایشان با وجود اینکه
آموختم زخمها بر دل دارم و این ماجرا شاید بهانه ایست برای گشایش این دمل های
که دیگر بوی بدش در دالان انتظار جانم حالم را به هم می زند.بارها چند دوست مشترک
گفتند انتقاد نکن ایشان نام دارند و .....جامعه ما اسمهای برجسته تر را شاید در اشتباه
و سوء استفاده هنر محق تر می دانند و به آنها نمره قبولی بزرگتری می دهدند !!نه؟
خلاصه کلام که سراینده گرامی این شعر م.سحر هستند شاعر و نویسنده غربت نشین
و تا اینجا همه چیز هنریست .ولی وقتی می بینیم که اثر سروده ایشان بدون کسب هم
اجازه کتبی و هم ...و اطلاع قبلی خود سراینده در اختیار آوازخوان گذاشته شده ،آنهم
به منزله یک اثر که حق مولفش تمام و کمال چه( پرداخته و چه موافقت آفریننده ادبی
بر خوانش این سروده با صدای آقای پرهیزکاری و دوست داشتن آوای صدای ایشان
که دست کم حق آفریننده است)انجام شده است .سروده آشنایی که خود نیز دوستش
می دارم به گونه ای از آرشیو شخصی هر کدام از اهالی آن کمپانی در آن سال به بیرون
نشت می کند و دست آخر سر از تارنمای ایران ترانه در می آورد .آنهم از بخت بد زیر صفحه
غیر رسمی حسام فریاد و آلبومهایش و دیوار کوتاه شانسش و دگیر بقیه را خود حدس
بزنید .دل شاعر خون شده و می بیند آلبومی که به بایگانی سپرده شده روز ی از جایی
نشت می کند پس از ۱۶ یا ۱۷ سال که ایشان سروده را به اقای موسیقیدان نامدار ولی
فاقد اصول پایه کاری می دهند آن هم برای اجرا با صدای آواز خوان نامی دیگری.
و چرا؟آقای موسیقیدان ما هم اینگونه جریان را بر می نمایانند که باشد حق
و حقوق را از تهیه کننده کمپانی wave می گیرند و به شاعر می دهدندو... بله !!!
بله همه فکر می کنند که همه چیز در این نمودار ِ از بُن کَژ که فریباست و با هدف
شایسته شان یک تولید ، با آثاری زیبنده است ولی هیهات از اینکه.....
این رسم بد و شلخته فرهنگی که همیشه در برنامه های (با اهالی ترانه)و (در وادی ترانه)
از آن به کژی یاد کرده ام دیگر بوی بدش در هوای غربت ما کربن افشانی که سهل
است گاز مرگ می پاشاند.ای دریغ که چرا پیشکسوتها بنیان گذار این نهال پلیدند حتما
متوقع افواهی و سینه به سینه شدن این رسم نادرست نیز در نسل ما هستند !نه؟!
من خود را همدرد آقای جلالی چیمه(م.سحر) گرامی حس می کنم چون از این خنجرها
از استاد و یا همکار ی که به تنها چیزی که نمی اندیشند اصول پایه همکاری در این
وادیست بسیار بر پشتم سنگینی می کند که می توانم کتاب بنویسم .از آلبوم (نهنگ)
تا آلبوم (پخش نشده و یا ضعیف پخش شده یا تقسیم شده )سیمرغ و باز شدن
پای من به روی صحنه های کنسرتهای سیاسی وکروری بر چسب ناعادلانه و .....
همچنین به خوی و مرام آقای پرهیز کاری آموزگار و همکار دیرینه ام نیز آشنایم که
با تمام اصرار تهیه کننده و استاد شمس برای ویترین شدن آثاری چند و یک آلبوم ،
در آمد چرب و نرم (البته برای موسیقیدان)قصه ما از آن آلبوم اگر می دانستند
که شاعر پاک دیگری روحش هم از اجرا این اثر خبر ندارد چه برسد به اینکه تمام
و کمال حقش پرداخت شده باشد هرگز به این بازی جنون دست نمی زد.حال یادم
می آید که چرا ابرام می ورزیدند سروده های آلبوم فقط از خودشان باشد.شاید آنگونه
برای چندمین بار روح وابیات سراینده ای در غربت بر صلیب بی معرفتی نمی رفت . خوب
این کل شرح است ولی جزءش از دست من خواننده و سراینده و ملودیست زخمی
خارج و بیرون.راستی باید چه گفت و به که گفت این غارت و چپاول اندیشه و آفریده روح
یک شاعر را ؟!
تا دگر بار و درد دلی دیگر
حسام فریاد
١*از این دریچه بخوانید و بدانید درد دل سراینده اثر
را آقای (م. سحر) در وبلاگ رسمی ایشان پس از
دریافتن این رویداد بایگانی شده تا امروز!!!
http://msahar.blogspot.com
٢*و بخوانید همدردی آقای رضا پرهیزکاری را با آقای م.سحر
در وبلاگ رسمی ایشان !!!
http://rparhizkari.blogfa.com
+ تراویده از حسام فریاد و دیگر کارورزان ترانه پیشرو در
Tue 10 Mar 2009 و ساعت
6:3 AM |